از بازماندگان درخواست میکنم که
مرا به همراه رویاهایم دفن کنند
میخواهم روحم شاد شود![]()
باور کن..
کاش مرا می فهمیدند
کاش تو را میفهمیدند
کاش ما را می فهمیدند
ما را که دست هایمان چنان به هم تنیده
که هم چون دستان کودکی
به روی وحشت گم شدن بادباک سفید گشته است
ما را که اشک های بی قرار ی مان را دستان بهت زد هیچ عروسکی پاک نمی کند
ما را که چشم هایمان همچون کوچ ماه از سیاهی شب کدر گشته است
ما را که اینک چشمانم ارام نمی گیرند
و من مانده ام اینان چه پاسخی به التهاب نوازش دستانت خواهند داد
و شانه های لاغرم که هم چون یتیمان تکیده شده اند
و بارش چشمان
مانده ام
باور کن مانده ام
ما را نمی فهمند
****************************************************************
و روز ی خواهند فهمید که دیر شده
روزی که من پنجره چشمانم را رو به روشنایی چشمان تو باز می کنم
روزی که تنهایی اشک های شبانه ام به روی گرمای انگشتان تو میلغزد
نه سردی روزگار![]()
![]()
وگر باشی
اگر باشی برایم اسمان خواهد نواخت
چرخ خواهد رقصید
برایم قابهای کودک احساس من لمس یک پروانه را خواهند ساخت
اگر باشی
تمام راه ها را میروم تا کی روم راهی که دیگر بی تو ام راهی نیست
اگر باشی که دیگر هیچ ..
وگر..
دگر من بی تو ام
هیچم
من به هجومی دردناک از رفتنت
من با سکوتی سوزناک از شرم دیگر رنگ خود را باخته
رنگ هوس را یافته
من بی توام
سکوتت را نمیخواهم
بمان
تو مرا پروانه خواهی یافت......
پاسخگوی
علامت سوال فاصله است
غیرممکن ها را ممکن انگاریدن نیز جز به دلیل
احتیاج
نیست!
من به شدت محتاج سرزمین سبز وجودت هستم!!!!!!!!!!!!!!!
http://www.2daylink.com/linkbox/archives/000033.html
با من بجنگید ای طوفانهای متلاطم التهاب
با من بجنگید ای صحرا های سوزان غم
با من بجنگید ای کشتزارهای قحطیزده امید!
هم اینک برخاسته ام،
با خنجری از خشم!
و اغشته به خون!
خون خودم!!!!
به
دستان خشکیده دعای من
زیادی است!!!!
عذر میخواهم ،
نبار!!!!
این دستان شایستگی تبر دارند!!!
پ.ن: من واقعا" چطور میتونم بعضی از چیزا رو ازت بخوام؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهش میکنم!!!
بگذار من بار دیگر زندگی کنم
بگذار به تو مدیون باشم
بگذار دستانم گرمای دستانت را لمس کنند.
دستم را بگیر !
داری می افتی!
سر میز شامی که تو نیستی.
اما من هستم
من هستم
من هستم!!!
اما تاریکی هست،
رو به رویم
صندلی خالی شکنجه هم هست.
تاریکی هست.
که ترس نبودنت حکم چماق را برای سر به زیرم دارد.
تاریکی هست.
دو شمع تاریک سرد هستند،
که مرا به رسوایی نبودنت
دل میسوزانند.
و دو شمع روشن داغ
که پهنه وحشت زده صورتم را
پوشیده از اشک میکنند!!!
غذا های زهر مار هم هستند که این چنین شور میشوند!!!!