تبليغاتX
moha3bate atefi
 
 
امروز حال من به خوبی روزی است که خواب دیدم مرده ام
در شگفتم ایا چگونه میشود از مرگی که انرا با تمام وجود زندگی کرده ای 
هراسید
شما اقای محترم
ما در سحرگاهان زیباییمان
به رویایی می اندیشیم که به ما گفته شده تاریخ انقضا دارد
ما روزشمار روزهای عمرمان را میپیچیم می گذاریم توی جیبمان تا چند سال دیگر انها را از اول زندگی کنیم
ما می ترسیم سایه ای که گاه گاه در ان تن از خستگی انهدام میزداییم و دل به طراوت احساس میبخشیم 
به شامگاهان دوری بخزد
شما نمیدانید
که ما
به داد و بیداد ها و گریه های قلبمان میگوییم
 هییییییییییییییس 
مردم خوابند
نصفه شب است
  باشد که شما گمان زودباورتان را به حکم هیزم التهاب لحظات اتشمان بزنید
+ نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 13:2 توسط Venus |

در دلم برای تمامی ارزوهای دور و درازم مراسم ختم گرفته ام

از بازماندگان درخواست میکنم که

مرا به همراه رویاهایم دفن کنند

میخواهم روحم شاد شود

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 13:14 توسط Venus |

از اغوش سرد و بی روح عروسکم خسته شده ام

 باور کن..

کاش مرا می فهمیدند

کاش تو را میفهمیدند

کاش ما را می فهمیدند

 ما را که دست هایمان چنان به هم تنیده

 که هم چون  دستان کودکی

 به روی وحشت گم شدن بادباک سفید گشته است

ما را که اشک های بی قرار ی مان را دستان بهت زد هیچ عروسکی پاک نمی کند

ما را که چشم هایمان همچون کوچ ماه  از سیاهی شب کدر گشته است

ما را که اینک چشمانم ارام نمی گیرند

 و من مانده ام اینان چه پاسخی به التهاب نوازش دستانت خواهند داد

و شانه های لاغرم که هم چون یتیمان تکیده شده اند

و بارش چشمان

مانده ام 

 باور کن مانده ام 

ما را نمی فهمند

****************************************************************

و روز ی خواهند فهمید که دیر شده

 روزی که من پنجره   چشمانم را رو به روشنایی چشمان تو باز می کنم

روزی که  تنهایی اشک های شبانه ام به روی گرمای انگشتان تو میلغزد

نه سردی روزگار

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 11:30 توسط Venus |

بمان 

وگر باشی

اگر باشی برایم اسمان خواهد نواخت

چرخ خواهد رقصید

برایم قابهای کودک احساس من لمس یک پروانه را خواهند ساخت

اگر باشی

تمام راه ها را میروم تا کی روم راهی که دیگر بی تو ام راهی نیست

اگر باشی که دیگر هیچ ..

وگر..

دگر من بی تو ام

هیچم

من به هجومی دردناک از رفتنت

من با سکوتی سوزناک از شرم دیگر رنگ خود را باخته

رنگ هوس را یافته

من بی توام

سکوتت را نمیخواهم

بمان

تو مرا پروانه خواهی یافت......

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 22:26 توسط Venus |

احتیاج

پاسخگوی

علامت سوال فاصله است

غیرممکن ها را ممکن انگاریدن نیز جز به دلیل

احتیاج

نیست!

من به شدت محتاج سرزمین سبز وجودت هستم!!!!!!!!!!!!!!!                                 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 12:7 توسط Venus |

لینک زیر حاوى یک بازی ساده برای تست تمركز است که باید ماوس را روي مربع قرمز نگه داشته و آن را حركت دهيد. باید سعي كنيد مربع قرمز رنگ با ديواره و مربع يا مستطيل‌هاى آبى رنگ برخورد نكند. اگر بتوانيد بيشتر از 18 ثانيه از برخورد جلوگيرى كنيد، تمرکزتان عالی ست.  گفته ميشه خلبانان نيروى هوايى آمريكا تا 2 دقيقه مى توانند  ادامه بدهند  . ببینم کی قراره خلبان بشه ها!!!!!

http://www.2daylink.com/linkbox/archives/000033.html


+ نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 19:45 توسط Venus |

با من بجنگید ای طوفانهای متلاطم التهاب

 با من بجنگید ای صحرا های سوزان غم

با من بجنگید ای کشتزارهای قحطیزده امید!

هم اینک برخاسته ام،

با خنجری از خشم!

و اغشته به خون!

خون خودم!!!!

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 18:40 توسط Venus |

نگاه رحیم چشمان ابری تو

به

دستان خشکیده دعای من

زیادی است!!!!

عذر میخواهم ،

نبار!!!!

این دستان شایستگی تبر دارند!!!



پ.ن: من واقعا" چطور میتونم بعضی از چیزا رو ازت بخوام؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 13:36 توسط Venus |

دستم را بگیر

خواهش میکنم!!!

بگذار من بار دیگر زندگی کنم

بگذار به تو مدیون باشم

بگذار دستانم گرمای دستانت را لمس کنند.

دستم را بگیر !

داری می افتی!


+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 17:1 توسط Venus |

تازگی ها تمام غذاهایم شور شده اند!!!

سر میز شامی که تو نیستی.

اما من هستم

من هستم

من هستم!!!

اما تاریکی هست،

رو به رویم

صندلی خالی شکنجه هم هست.

تاریکی هست.

که ترس نبودنت حکم چماق را برای سر به زیرم دارد.

تاریکی هست.

دو شمع تاریک سرد هستند،

که مرا به رسوایی نبودنت

دل میسوزانند.

و دو شمع روشن داغ

که پهنه وحشت زده صورتم را

پوشیده از اشک میکنند!!!

غذا های زهر مار هم هستند که این چنین شور میشوند!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 18:59 توسط Venus |